گذری از خاطرات رادوینم
سلامممممممممممممممم دوستای خوبم . خوبید؟
این روزها رادوین خیلی پیشرفت زیادی داشته شیطونی هاش هم بیشتر شده . امروز دیدم رفته جارو رو برداشته اورده و دسته جارو رو داره فشار میده به ابسرد کن یخچال و همینجور اب راه افتاده بود
شنبه ایی هم رادوین رو بردم دومین جلسه کارگاه مادر و کودک خیلییییییییییی عالی بود
فقط رادوین کمی خوابش گرفته بود و اخر ساعت کمی بی تابی میکرد .
و با کمک رادوین عروسک درست کردیم که همه رنگهای صورتک رو رادوین خودش انتخاب میکرد و من با کمک رادوین می چسبوندم .
مربی رادوین از رادوین کلی تعریف میکرد می گفت که بین بچه هاااا رادوین خیلییییی باهوشهههههه. چون همیشه برای خودش برای بازی کردن راحت ترین راه رو انتخاب میکنههه
2 روز پیش دیدم که در باز و بسته میشه یه لحظه گفتم یعنی رادوین ؟
اومدم دیدم بلهههههههه رادوین دستش به دستگیره در به راحتی میرسه و باز و بسته میکنه . خیلی خوشحال شدم از اینکه پسرم بزرگتر شده .
از صبح تا شب با هم کلی بازی میکنیم
بعد از ظهر هم که میشه با احسان میریم بیرون یه گشت و گزاری میکنیم و می یاییم خونه . دیروز رفتم برای رادوین از سالامون کتونی بخرم ولی سایز رادوین نداشت مجبور شدم ادیداس خریدم خیلی نرم و راحت هست . داخلش لژ دار و طبی هست . خودم معتقدم که از الان باید کفشهای طبی پاش کنم چون استخونش داره شکل میگیره و نمیشه هر کفشی رو پاش کرد .
البته این کفش رو مامان رفعت براش خرید .

قربون اون ذوق کردنت بشم .


یه نوع از بازی کردن رادوین با قابلمهها

در حال دیدن فیلم باغ سرهنگ . عاشق این فیلم هست تا لحظه ی اخر میشینه پای تی وی و نگاه میکنه با خنده ما هم میخنده .
امروز بعد از ظهر داشتم از جلوی خونه متین رد میشدم یه دفعه دیدم رادوین داره به کوچشون اشاره میکنه که بریم اینجا . از دور کوچه رو شناخت جهت خیابونها رو میشناسه و هر جایی رو که دوست داشته باشه بریم با دستش اشاره میکنه که بپیچیم اون سمت .
جمعه این هفته تولد عمو سامان رادوین هست و متین جون گفته که باید لباسهای قدیمی دهه 40 رو بپوشیم
خودم رو تصور کردم تو اون لباس
نمی دونم چی بپوشم خیلی سخته . رفتم سر صندوق مادر بزرگم ولی سایز خودم چیزی پیدا نکردم
این چند روزه دارم دنبال لباس خز میگردم 
تو کارگاه مادر و کودک یه برگه روانشناسی دادن میخواستم براتون بنویسم ولی خیلی خستهههههههههه هستم بعدا میام سر فرصت مطالب اموزنده کلاس رو براتون میگم .



گذری از خاطرات رادوینم
